محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3283

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « باز نمىگردم » گويد : پس با وى صلح كرد به شرط آنكه از خراسان برون شود و ديگر به جنگ ابن خازم نيايد ، و چهل هزار به دو داد . گويد : پس حريش در قصر را بر ابن خازم گشود كه به دو چيز داد و تعهد كرد قرضش را بپردازد و مدتى دراز گفتگو كردند . گويد : پنبه اى كه بر سر ابن خازم بود و روى ضربت حريش نهاده بود بيفتاد و حريش برخاست و آن را بر گرفت و بر سر وى نهاد . ابن خازم گفت : « اى ابو قدامه ، اين دستزدنت از دستزدن پيشين ملايمتر بود . » گفت : « خداى و تو از من درگذريد ، اگر دو ركابم نبريده بود شمشير به دندانهايت رسيده بود . » گويد : پس ابن خازم بخنديد و از پيش وى برفت و جمع بنى تميم پراكنده شد . يكى از شاعران بنى تميم در اين باب گويد : « اگر مانند حريش بودند صبورى كرده بودند . « و در قصر ملحمه سوارانى شايسته بودند . « و با سر نيزه ها چندان خون به ابن خازم نوشانيده بوديد . « كه مايهء آشفتگيهاى فراوان شود . » گويد : اشعث بن ذويب برادر زهير بن ذويب عدوى در آن جنگ كشته شد ، هنوز رمقى داشت كه برادرش پرسيد : « كى ترا كشت ؟ » گفت : « نمىدانم ، كسى با نيزه مرا زد كه بر يابوى زرد بود » گويد : از آن پس زهير هر كس را بر يابوى زرد مىديد بر او حمله مىبرد كه بعضى را مىكشت و بعضى فرار مىكردند و مردم اردو از يابوهاى زرد چشم پوشيدند كه در اردوگاه رها شده بود و هيچكس بر آن نمىنشست .